شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ه‍.ش.

کردن خاله


 

سلام اگه داستان قبلی منو خونده باشید هم سلیقه هم مدل خونه مونه یه مارو میدونید یه بار دیگه میگم ما یه آشپزخونه داریم که بعد از اون یه پله میخوره و میره تو رختکن و حموم خاله مادرم مهمونی اومده بود یه چند وقتی خونه ما یه روز بود صبح از خواب بیدار شدم اومدم پایین دیدم شیر آب واز سریع رفتم پشت در حموم دیدم بله خاله خانوم رفته حمام و مادرمم سر کار گفتم بابا دمت گرم سریع تلفن رو ورداشتم بهرام همسایه طبقه پایین مونو صدا کردم که بیاد بالا اومد و گفت قضیه چیه گفتم خالم خونمونه و رفته حمام خونه خالیه بیا یه چند تا عکس سکسی ببینیم نمی خواستم رک برم سر اصل مطلب یه چنتا عکس سکسی Granny دیدم و سر شوخی رو با بهرام واز کردم که آی خالتو بخورم و از این جور صحبتا اونم جواب مارو داد و شوخی شروع شد که گفت:
خالتو برم تو حموم بگیرم بکنم .خلاصه ما روفتیم تو آشپزخونه و خوابیدیم کف که از لای درز پله حمام تو رو ببینیم بهرام هم حشرش زده بود به تشر اونم میخواست ببینه که من بلندد شوم ووایسادم عقب و بهرام اومد جلو اون موقع رو 2 تا پاش نشسته بود داشت شیکمو و کس رو لیف میکشیدبهرام بنده خدا کف و خون قاطی کرده بود رو یه پهلوش خوابیده بود داشت نگاه میکردو جق میزد که گفتم بیا نوبت منه داشتم نگاه میکردم که بلند شد داشت صورتشو لیف میکشید چون کفی بود چشاشو بسته بود منم تو همون بین در رو یواشکی واز کردم و از فاصله یه متری کس خاله رو دید میزدیم تو همون بین یه کله آبه بهرام بد بخت اومد داشت کاره خاله تموم میشد که در رو دوباره بستم.
سریع بهرام اومد بخوابه که ببینه چه خبره از لای در که در رو باز کرد و خالم بهرام رو دید آقا بهرام یک دفعه ای بلند شد خدا وکیلی سرخ شد سفید شد کبود شد اما خالم منو ندید صبر کنید.
از خالم بگم یه خانوم 45 ساله طلاق گرفته یه تپول البته یه کم جوش جوشی
تا من اون صحنه رو دیدم سریع رفتم عقب و بهرام و خالم موندن فکر نمیکردم یه زن به اصتلاح مذهبی اون رفتار رو بکنه که گفت:
چرا زیر زیرکی بیا تو ریده بود به خودش به هر حال رفت تو حمام و در رو بست منم سریع رفتم ببینم چه خبره که دیدم کله این بد بخت رو داره به زور میکنه تو کسش که بخور و بخور بهرام که کیرش داشت از شق درد میترکید حالا از ترس خواب خواب بود اما از سر ناچار داشت میخورد نم نم بعد از 5 6 دقیقه که دیگه خالم داشت داد و بیداد میکرد کیر بهرام م بلند شد تو همین وضعیت یه دفعه شیرجه زد رو کیر بهرام آی داشت میخورد حالا دیگه آبم 10 بار بود که تا سر کیرم اومده بود و جلوش رو گرفته بودم هم خایم درد گرفته بود حشرم زده بود بالا بهرام لاشی هم که انگار منو یادش رفته بود دیگه دل رو زدم به دریا رفتم تو جفتشون شکه شدن خالم ریده بود به خودش با فش و بد بیراه ازم خواست برم بیرون سزیع بهرام رو بیرون کردم و خالمو با همون وضعیت از حموم کشنمش بیرون و آوردمش سر کامپیوتر مونده بود که میخوام چی کار کنم بنده خدا اونم حشرش خوابید اما من تازه وب رو وصل کردم شروع کردم به تنظیم کردن و نم نم با لب گرفتن و سینه هاش رو خوردن سکس رو باهاش شروع کردم اگه شما میدونستید این خانم چقدر حزب الهی بود عین اول من شکه میشدید. من اون موقع داشتم سینه های گندش رو میخوردم و با print scrn عکس مینداختم حالا اگه ببینم نظر مظراتون چطوره و بتونم عکس رو از نظر اطلاعاتی درستش کنم (سانسور) میذارمش بریم سر اصل مطلب.
نم نم داشت صداش در میومد و سر سینه اش صفت میشد گذاشتمش رو تخت و وب رو تنظیم کردم و با برنامه HyperCam داشتم فیلم میگرفتم یه سره رفتم سر کسش انقدر کس اش رو لیسیدم که قسم میخورد تو رو جون مادرت بیا بکن دیگه خلاصه رفتیم رو کار…..
ادامه دارد

عین سگ پریدم روش با یه دستم سینه هاش و میمالیدم و و لب میگرفتم هر دو مون رو پهلو خوابیده بودایم پاشو انداخت رو پام و قشنگ لاش واز شد بدون این که خودمون بخوایم کله کیرم رفت تو کس داغ داغ داغ خاله با یه کم زور قشنگ وارد شد تمام بدنش صفت شد ازم خواست تا تکون نخورم نم نم بعد از 1 2 دقیقه شروع کردم به تلمبه زدن از موقعی که تلمبه زدم تا آخر لبم رو لب اش بود خیلی حال میداد تجسم کنید با یه دست سینه های چاق خاله دستت باشه با یه دست هم کیرتو داری میذاری اون تو لبت هم که رو لب قلوه ایش باشه خلاصه یه 5 دقیقه ای بود که داشتم تلمبه میزدم
آخ چشتون روزه بد نبینه بد بد هم نه خوب بود همچین انگار آب جوش ریخته باشن رو کیرم وقتی لیرزید و ارضا شد سینه هاش شده بود سنگ کیر من هم سوخت اما از جنبه خودم خوشم اومد که تا 5 دقیقه بعدشم داشتم میتلمبیدم
خلاصه آقا بعد از ارضا شدنش اومدم روش داشتم تلمبه میزدم.

نمیدونم تجربه کشتی دارید یا نه اما برا بارانداز تو کشتی باید حریف تو انقدر صفت به دنده هاش فشار بیاری که دستش از تشک جدا شه آقا ایشون هم منو همچین گرفته بود تو بغلش فشار میداد که انم در اومد

بعدشم ارضا شدم آقا اون تو لیز انقدر لیز بود که فکر تلمبه زدن رو هم میکردی کیرت نا خود آگاه میرفت و میامد بیرون بعد از ارضا شدنم همچین با یه زن 29 سال از خودم بزرگتر عشق بازی میکردم که دیونه شده بود میزون تا یه ساعت فقط داشتیم لب و ماچ و ماچ بازی میکردیم آخر دیگه نا نداشتم بلند شم همون طوری کنارش افتاده بودم اومد در گوشم و گفت میخوام همیشه فقط برای خودم باشی و اومد ماچم کنه سریع روم رو برگردوندم طرفش و تبدیل شد به لب نم نم اون اومد روم داشت ریقم در میومد اما خیلی حال داد و ازم خواست تا برم خونه اون 3 ماه تابستون رو زندگی کنم الان یه 2 3 هفته اس کارمون شده عشق و صفا یه بار هم بهرام و آوردم که ناکام از دست نره اما حالا یه 3 طبقه خالی منو و خاله عشق و صفا.


 


 

‏۲ نظر:

ناشناس گفت...

تووووپ بود.فقط اگه از سکس باخواهرم داستان بیاری توپ ترم میشه دمتگرم.

ناشناس گفت...

قربونه خالت بشم من