۱۳۸۷ خرداد ۲۵, شنبه

سکس یه آقا پسری با خاله جونش

اسم من هومن هست و 26 سالم هست. علت این که می خوام این داستان رو براتون بگم اینکه اولاً همیشه دوست داشتم این داستان رو تو این سایت برای شما بنویسم و ثانیاً چند داستان در مورد سکس خانوادگی و مخصوصاً سکس با خاله تو سایت هست که امیدوارم با این داستان این مجموعه کامل تر بشه  و حالا این هم از داستان سکس من و خاله طاهره:
جریان مربوط به تابستون سال 83 می شه. خاله من 43 سالش هست و خیلی اندام و قیافه سکسی داره والبته خیلی هم پولدار هست.
اون 3 تا بچه داره و من همیشه به علت دوستی زیاد با پسرخاله هام خیلی به اونجا رفت و آمد دارم.
من همیشه تو کف خالم بودم، خیلی از مواقع سعی می کردم(مخصوصاً زمان دانشجویی) صبحها که می دونستم به جز خالم هیچ کس خونه نیست برم اونجا تا اگر احیاناً میره حمام از سوراخ درب حمام اون بدن رویایی رو نگاه کنم و لذت ببرم.
یا مثلاً خانواده خالم چون به من اعتماد کامل دارند همیشه وقتی می رفتند مسافرت یه کلید به من می دادند تا در نبودشون به اونجا سر بزنم.
من هم از فرصت استفاده می کردم و با لباسهای زیر خالم چند بار حسابی جق می زدم و دلی از عزا در می آوردم.
تابستون سال 83 که شوهر خالم به سفر کاری رفته بود. مامانم به خاله طاهره زنگ زد و گفت: ما می خوایم بریم لواسون( ما اونجا یه ویلا دارم) شما هم بیاید بریم که اونها هم گفتند باشه.
همه تا شب توی ویلا بودیم و قرار بود که 2 شب هم اونجا باشیم که شوهر خالم ساعت 10 شب به موبایل خاله زنگ زد و گفت به کپی پاسپورت بچه ها احتیاج پیدا کرده و حتما همین امشب باید کپی پاسپورت ها رو براش فکس کنن در نتیجه خاله بایستی حتما بر میگشت تهران.
چون تمام بچه ها رفته بودند قدم بزنند و من چون حوصله نداشتم نرفته بودم قرار شد من و خاله برگردیم تهران و شب رو هم تهران باشیم و صبح برگردیم به لواسون.
ساعت 11 شب از لواسون حرکت کردیم به سمت تهران. همش پیش خودم می گفتم چی می شه من و این پری دریایی با هم سکس کنیم ولی نمی دونستم که امشب رویای من به حقیقت می پیونده.
تو همین افکار بوده که یه دفعه خاله گفت : هومن یه سوال کنم راستش رو می گی؟
گفتم : البته خاله جون.
خاله گفت: دوست دختر داری؟
گفتم: نمی دونم چی بگم خاله جون. چون اگر بگم آره که می گید بده(خاله من یه مقدار مذهبی هست) و اگر بگم نه هم دروغ گفتم(اتفاقاً من اون موقع یه دوست دختر توپ داشتم)
خاله گفت: نه عزیزم.اگر فقط با یکی باشی خوبه ولی به شرط اینکه فقط یه دونه باشه و هر روز با یکی نباشی (این حرف خاله برام خیلی جالب بود چون اولین بار بود که اینو ازش می شنیدم)
تا تهران به همین صحبتهای معمولی گذشت و رسیدیم به خونه خاله طاهره. خاله سریع کپی پاسپورتها رو فکس کرد و گفت : من می رم یه دوش بگیرم.
داشتم از شوق می ترکیدم چون می تونستم باز خالم رو لخت ببینم.اون به حمام رفت و من سریع از سوراخ درب حمام شروع به تماشا کردن اون کردم.اولش بلوز و شلوارش رو در آورد و بعد سوتین و شورت سفیدش رو به کناری انداخت و به زیر دوش رفت.
داشتم از شدت شهوت می ترکیدم. کیرم رو در آوردم و در حالی که داشت منفجر می شد مرتب می مالوندمش و از دیدن اون صحنه رویایی لذت می بردم.
همینطور داشتم خاله طاهره رو می دیدم و جق می زدم که کم کم داشت آبم می اومد و دیگه آخرهای کار بودم که چشمام رو بسته بوده و می خواستم موقعی که آبم می یادش در فکر کردن اون باشم که یه دفعه صدای باز شدن درب حمام رو شنیدم. وای خدای من چی می بینم. خاله برای برداشتن حوله درب حمام رو باز کرد و من رو کیر در دست جلو حمام دید!!!
داشتم سکته می کردم. یه دفعه خاله که بدنش رو پشت درب قایم کرده بود داد زد: زود پاشو گم شو تو اتاق.
وای خدای من چه آبرو ریزی شده بود. یعنی اون می خواد چی کار کنه؟ داشتم از ترس می مردم و همش تو این فکر و خیال بودم که اون می خواد چی کار کنه. من رفتم و نشستم توی اتاق پذیرایی و بعد از حدوداً 10 دقیقه خاله اومد. از صورتش می شد فهمید که اون هم یه کم ترسیده ولی معلوم بود که عصبانی هست. بدون اینکه چیزی بگه نشست کنارم و بعد از چند لحظه و در حالی که من سرم رو پایین انداخته بودم گفت: چرا این کارو کردی؟
من هیچ چیزی جواب ندادم و اون باز اینو ازم پرسید و من در جوابش گفتم: ببخشید.
اون گفت: ببخشید بدرد من نمی خوره و من علتش رو می خوام بدونم.
گفتم: قول می دید همیشه بین خودمون بمونه.
گفت: قول می دم
گفتم: قول قول که ناراحت نشید و به کسی هم نگید.
گفت: قول می دم ولی به شرط اینکه همه چیز و به من بگی.
بدش من نزدیک به نیم ساعت همه چیز و میزان علاقم به اون رو براش توضیح دادم و گفتم که تقصیر خودم نیست و توی این همه آدم از تو خوشم می یاد.
و بعدش اون در حالی که آرومتر شده بود گفت: که هومن جون من خاله تو هستم و از طرفی شوهر دارم و باید اینو درک کنی.
من گفتم: خوب آخه چی کار کنم. خودم همه اینها رو می دونم ولی نمی تونم جلوی این علاقم رو بگیرم. اگر حتی فقط بزارید هر چی می خوام ببوسمت شاید کم کم با همین قانع بشم و دیگه از سرم بیوفته(می دونستم اگر بتونم راضیش کنم کم کم می شه پیش رفت کرد)
گفت: نه اصلاً نمی شه. مگه من نگفتم به هیچ وجه همچین حرفهایی نزن.
و من خیلی بهش التماس کردم. خیلی زیاد. و تونستم راضیش کنم که حداقل بزاره لبهاش رو ببوسم.
البته گفت: فکر نکنی دیگه هر کاری بخوای می تونی بکنی یا اینکه هر روز بیای لبهای من رو کبود کنی.
من که از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم گفتم: فقط شما بزارید من ببوسمتون بقیش حل می شه(یقین داشتم اگر بتونم کم کم روم بهش باز بشه می تونم خیلی کارهای دیگه باهاش کنم)
صورتم رو آوردم جلو و نزدیک لباش کردم. وای خدای من. داشتم از حرارت ذوب می شدم. این لحظه رو توی خواب هم نمی دیدم. لبام رو گذاشتم رو لباش. مثل عسل شیرین بودند. نمی دونم چقدر طول کشید ولی یکی از بهترین لحظات زندگیم رو تجربه کردم.
کم کم به زیر گلوش رفتم و وقتی اونجا رو مکیدم یه آه کوچک کشید و کم کم داشت به صورت ناله در می آمد و فهمیدم تحریک شده ولی خودش زود من رو عقب زد و گفت: دیگه بسه. بعد سریع پاشد و رفت تو اتاقش.
من که حسابی راست کرده بودم دستم رو روی کیرم گذاشتم و با مالوندن اون در فکر دست آورد بزرگ امشب بودم.
ساعت نزدیکیهای 1 صبح بود و من رفتم تلویزیون رو روشن کردم و شروع کردم به نگاه کردن. بعد از چند دقیقه خاله از اتاقش اومد بیرون و در حالی که یه لباس خواب کوتاه تا بالای زانو که شورت و سوتینش کاملاً مشخص بود رو بر تن داشت آمد نشست توی حال.
هیچ کدام حرفی نزدیم و من دیدم کم کم شاید بشه استفاده کرد رفتم کنارش نشستم.
یه دفعه مثل اینکه از آدم ناراحت باشه گفت: هومن چرا آخه این کارو کردی. پسر بی عقل حالم رو خراب کردی!
گفتم: یعنی چی خاله جون؟
گفت: تو که استادی پس چرا خودتو به نفهمی زدی؟
یعنی نمی فهمی چی شده؟ تحریکم کردی بچه جون.
وای خدای من. چی می شنیدم. به من گفت تحریک شده.
دیدم بهترین فرصت رو به دست آوردم. سریع دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: خاله تو رو خدااینقدر من و خودت رو اذیت نکن. هیچ کس از رابطه من و تو مطلع نمی شه. بیا سعی کنیم از این رابطه لذت ببریم. مطمئن باشید همیشه بین من و شما می مونه.
خاله هیچ چیزی نگفت و من خودم رو بهش چسبوندم و لبم رو گذاشتم رو لباش. وای خدای من مثل آتیش بود. کیرم مثل برق از جاش بلند شده بود. مثل سنگ سفت شده بود.
کم کم به زیر گردنش رفتم و تمام گردنش رو مکیدم. دیگه آه و نالش شروع شده بود و من هم یه دستم رو آروم گذاشتم روی سینه هاش و خیلی آروم شروع به مالوندن کردم که یه دفعه گفت: خاله جون اینجا نه. بریم تو اتاق. هر دو پا شدیم رفتیم تو اتاق خواب خاله و در رو بست و فقط یه چراغ خواب کم نور روشن کرد.
نمی دونم چه شکلی رفتم طرفش و باز شروع به لب گرفتن کردیم.
هر دو مثل دیونه ها به جون هم افتاده بودیم. در همون حال لباس خوابش رو در آوردم و خوابوندمش روی تخت که گفت: عزیزم لباسات رو در بیار. من لباسهام رو به جز شرتم در آوردم .
بعدش خوابیدم روش و شروع کردم تمام بدنش رو از پایین خوردن. معلوم بود خیلی لذت می بره. یه مقدار سینهاش رو از روی سوتین مالوندم و در حالی که یه کم به سمت بالا خم شده بود سوتینش رو باز کردم. مشغول خوردن سینه های خاله عزیزم شدم.
چقدر شیرین بودن. همینطور که این کارو کردم آروم آروم به پایین آمدم و دور بهشتیش رو می بوسیدم.
وقتی شروع کردم بهشتیش رو خوردم دیگه داشت جیغ می زد و همش قربون و صدقم می رفت.
میگفت: بخورش قوربونت برم. بخورش عزیز دلم…
بعد از اینکه حسابی براش خوردم گفت بخواب و در حالی که شورتم خیس خیس شده بود شرتم رو در آورد و شروع کرد برام ساک زدن.
آخ که چقدر ماهر بود. خیلی با ولع این کار رو می کرد(بعدها بهم گفت که بر خلاف خودش شوهرش از این کار خوشش نمی میومده)
خیلی خوب این کار رو انجام می داد و معلوم بود خیلی دوست داره.
بعدش به اون گفتم می خوام بکنمت و اون در حالی که یه لب ازم گرفت به صورت طاق باز خوابید. خودش کیرم رو به داخل بهشتیش هدایت کرد. خیس خیس بود و خیلی داغ.
جاتون خالی تا حالا اونقدر لذت نبرده بودم. خاله طاهره هم که از بس جیغ می زد داشت نفسش بند می اومد و غرق لذت بود. کم کم سرعتم رو تند کردم و همینطور اون رو می بوسیدم. که گفت : حالا تو بخواب و من بشینم روت. این کارو کردم.
این طوری هم خیلی حال می داد. کیرم تا ته می رفت توی کسش و مثل قبل همش قربون صدقم می رفت.
یه دفعه بدنش شروع کرد به لرزش و در حالی که من رو تو بغلش گرفته بوداز فرط شهوت جیغ می زد و بعدش آروم شد که فهمیدم ارضاء شده.
یه کم بعدش به خاله گفتم: من کم کم داره آبم می یاد و اون از روم بلند شد و در حالی که سریع برام ساک می زد تمام آبم رو توی دهنش خالی کردم و اون هم تا آخرش رو خورد و بعدش هر دو تا صبح تو بغل هم خوابمون برد.
صبح با هم رفتیم حمام و توی حمام هم یه بار دیگه کردمش.
توی راه که داشتیم بر می گشتیم لواسون ازم تشکر کرد و گفت که خیلی لذت برده.
منم بهش گفتم: خاله جون دیدید که خوبه و برای هر دومون لذت بخشه.
خاله گفت: از این به بعد مواقعی که با هم تنها می شیم بهم بگو طاهره و نمی خواد بگی خاله.
بعد از اون جریان تقریباً هفته ای دو بار با هم سکس داریم و هر دو از این وضعیت کاملاً راضی هستیم

کردن خاله


 

سلام اگه داستان قبلی منو خونده باشید هم سلیقه هم مدل خونه مونه یه مارو میدونید یه بار دیگه میگم ما یه آشپزخونه داریم که بعد از اون یه پله میخوره و میره تو رختکن و حموم خاله مادرم مهمونی اومده بود یه چند وقتی خونه ما یه روز بود صبح از خواب بیدار شدم اومدم پایین دیدم شیر آب واز سریع رفتم پشت در حموم دیدم بله خاله خانوم رفته حمام و مادرمم سر کار گفتم بابا دمت گرم سریع تلفن رو ورداشتم بهرام همسایه طبقه پایین مونو صدا کردم که بیاد بالا اومد و گفت قضیه چیه گفتم خالم خونمونه و رفته حمام خونه خالیه بیا یه چند تا عکس سکسی ببینیم نمی خواستم رک برم سر اصل مطلب یه چنتا عکس سکسی Granny دیدم و سر شوخی رو با بهرام واز کردم که آی خالتو بخورم و از این جور صحبتا اونم جواب مارو داد و شوخی شروع شد که گفت:
خالتو برم تو حموم بگیرم بکنم .خلاصه ما روفتیم تو آشپزخونه و خوابیدیم کف که از لای درز پله حمام تو رو ببینیم بهرام هم حشرش زده بود به تشر اونم میخواست ببینه که من بلندد شوم ووایسادم عقب و بهرام اومد جلو اون موقع رو 2 تا پاش نشسته بود داشت شیکمو و کس رو لیف میکشیدبهرام بنده خدا کف و خون قاطی کرده بود رو یه پهلوش خوابیده بود داشت نگاه میکردو جق میزد که گفتم بیا نوبت منه داشتم نگاه میکردم که بلند شد داشت صورتشو لیف میکشید چون کفی بود چشاشو بسته بود منم تو همون بین در رو یواشکی واز کردم و از فاصله یه متری کس خاله رو دید میزدیم تو همون بین یه کله آبه بهرام بد بخت اومد داشت کاره خاله تموم میشد که در رو دوباره بستم.
سریع بهرام اومد بخوابه که ببینه چه خبره از لای در که در رو باز کرد و خالم بهرام رو دید آقا بهرام یک دفعه ای بلند شد خدا وکیلی سرخ شد سفید شد کبود شد اما خالم منو ندید صبر کنید.
از خالم بگم یه خانوم 45 ساله طلاق گرفته یه تپول البته یه کم جوش جوشی
تا من اون صحنه رو دیدم سریع رفتم عقب و بهرام و خالم موندن فکر نمیکردم یه زن به اصتلاح مذهبی اون رفتار رو بکنه که گفت:
چرا زیر زیرکی بیا تو ریده بود به خودش به هر حال رفت تو حمام و در رو بست منم سریع رفتم ببینم چه خبره که دیدم کله این بد بخت رو داره به زور میکنه تو کسش که بخور و بخور بهرام که کیرش داشت از شق درد میترکید حالا از ترس خواب خواب بود اما از سر ناچار داشت میخورد نم نم بعد از 5 6 دقیقه که دیگه خالم داشت داد و بیداد میکرد کیر بهرام م بلند شد تو همین وضعیت یه دفعه شیرجه زد رو کیر بهرام آی داشت میخورد حالا دیگه آبم 10 بار بود که تا سر کیرم اومده بود و جلوش رو گرفته بودم هم خایم درد گرفته بود حشرم زده بود بالا بهرام لاشی هم که انگار منو یادش رفته بود دیگه دل رو زدم به دریا رفتم تو جفتشون شکه شدن خالم ریده بود به خودش با فش و بد بیراه ازم خواست برم بیرون سزیع بهرام رو بیرون کردم و خالمو با همون وضعیت از حموم کشنمش بیرون و آوردمش سر کامپیوتر مونده بود که میخوام چی کار کنم بنده خدا اونم حشرش خوابید اما من تازه وب رو وصل کردم شروع کردم به تنظیم کردن و نم نم با لب گرفتن و سینه هاش رو خوردن سکس رو باهاش شروع کردم اگه شما میدونستید این خانم چقدر حزب الهی بود عین اول من شکه میشدید. من اون موقع داشتم سینه های گندش رو میخوردم و با print scrn عکس مینداختم حالا اگه ببینم نظر مظراتون چطوره و بتونم عکس رو از نظر اطلاعاتی درستش کنم (سانسور) میذارمش بریم سر اصل مطلب.
نم نم داشت صداش در میومد و سر سینه اش صفت میشد گذاشتمش رو تخت و وب رو تنظیم کردم و با برنامه HyperCam داشتم فیلم میگرفتم یه سره رفتم سر کسش انقدر کس اش رو لیسیدم که قسم میخورد تو رو جون مادرت بیا بکن دیگه خلاصه رفتیم رو کار…..
ادامه دارد

عین سگ پریدم روش با یه دستم سینه هاش و میمالیدم و و لب میگرفتم هر دو مون رو پهلو خوابیده بودایم پاشو انداخت رو پام و قشنگ لاش واز شد بدون این که خودمون بخوایم کله کیرم رفت تو کس داغ داغ داغ خاله با یه کم زور قشنگ وارد شد تمام بدنش صفت شد ازم خواست تا تکون نخورم نم نم بعد از 1 2 دقیقه شروع کردم به تلمبه زدن از موقعی که تلمبه زدم تا آخر لبم رو لب اش بود خیلی حال میداد تجسم کنید با یه دست سینه های چاق خاله دستت باشه با یه دست هم کیرتو داری میذاری اون تو لبت هم که رو لب قلوه ایش باشه خلاصه یه 5 دقیقه ای بود که داشتم تلمبه میزدم
آخ چشتون روزه بد نبینه بد بد هم نه خوب بود همچین انگار آب جوش ریخته باشن رو کیرم وقتی لیرزید و ارضا شد سینه هاش شده بود سنگ کیر من هم سوخت اما از جنبه خودم خوشم اومد که تا 5 دقیقه بعدشم داشتم میتلمبیدم
خلاصه آقا بعد از ارضا شدنش اومدم روش داشتم تلمبه میزدم.

نمیدونم تجربه کشتی دارید یا نه اما برا بارانداز تو کشتی باید حریف تو انقدر صفت به دنده هاش فشار بیاری که دستش از تشک جدا شه آقا ایشون هم منو همچین گرفته بود تو بغلش فشار میداد که انم در اومد

بعدشم ارضا شدم آقا اون تو لیز انقدر لیز بود که فکر تلمبه زدن رو هم میکردی کیرت نا خود آگاه میرفت و میامد بیرون بعد از ارضا شدنم همچین با یه زن 29 سال از خودم بزرگتر عشق بازی میکردم که دیونه شده بود میزون تا یه ساعت فقط داشتیم لب و ماچ و ماچ بازی میکردیم آخر دیگه نا نداشتم بلند شم همون طوری کنارش افتاده بودم اومد در گوشم و گفت میخوام همیشه فقط برای خودم باشی و اومد ماچم کنه سریع روم رو برگردوندم طرفش و تبدیل شد به لب نم نم اون اومد روم داشت ریقم در میومد اما خیلی حال داد و ازم خواست تا برم خونه اون 3 ماه تابستون رو زندگی کنم الان یه 2 3 هفته اس کارمون شده عشق و صفا یه بار هم بهرام و آوردم که ناکام از دست نره اما حالا یه 3 طبقه خالی منو و خاله عشق و صفا.


 


 

داستان سکس از یه دختر خاله ویه پسر خاله

سلام ، اسم من سهيله .
اين خاطره اي كه براي شما تعريف مي كنم براي بار اول براي شما Fire Kos محترم مي فرستم . مربوط مي شه به چند سال پيش.داستان از اين قراره كه …
من سال ها پيش كه خيلي كوچيك بودم رفته بوديم خونه خالم در شيراز كه يك پسر و يك دختر دارند و من با پسر خالم خيلي راحت بوديم . شب ها كنار همديگه مي خوابيديم و معاملامونو به هم نشون مي داديم و با اونها ور مي رفتيم يك بار كه از اين كارها مي كرديم يكدفعه دختر خالم كه چهار سال از ما دو تا بزرگتر بود خيلي آروم اومد تو اتاق و مچ مادو تا رو گرفت . ما زير پتو بوديم شلوارامونو كشيديم بالاوبعد از جامون بلند شديم . اول خيلي آروم كه كسي بيدار نشه ما رو دعوا كرد و گفت به خاله مي گم داشتيد چه كار مي كرديد؟ با كلي خواهش و منت راضي شد چيزي نگه به شرط اينكه ما دوتا معاملامونو به اون نشون بديم . ما يه نگاهي به هم كرديم و خيلي خجالت مي كشيديم ولي بعد از چند ثانيه دختر خالم با كمال پررويي اول شلوار منو و بعد شلوار برادرشو كشيد پايين . اون موقع معامله من خوابيده بود و اينم بگم كه معامله من يه دو، سه سانتي از پسرخالم بزرگتر بود . بعد گفت شما با اينها بازي مي كرديد بعد با يه دست واسه برادرشو كه راست شده بود گرفت با يه دستشم مال منو ( وقتي دستش به كيرم كه اون موقع دودول بود) خورد يه دفعه راست شد گفت : به به واسه دختر خالت راست ميكني ؟ اون موقع من چيزي نفهميدم . بعد گفت صريع بريد دستاتونو بشوريد و بگيريد بخوابيد و ديگه نبينم از اين كار ها بكنيد .
از او قضيه سال ها گذشت تا سال پيش بعد از چند بار كنكور دادن توانست دانشگاه گرگان
كه ما اونجا ساكن بوديم قبول شه . و با مادرم قرار گذاشته بود كه پنج شنبه ها هر هفته بياد خونه ما و يه حموم و استراحتي بكنه . (شما كه وضع خوابگاهاي دانشگاه رو مي دونيد)ما تو خونمون اتاق زياد داريم و قرار شد دختر خالم تو اتاق خواب كناري من بخوابه . از مشخصات دختر خالم بگم يه ذره تپل بود سينه هاي گوشتي خيلي بزرگي داره ، البته تا اون موقع من از روي لباس مي ديدم كه داشت لباساشو پاره ميكرد و يك كون كه تو اون سن و سال ها كم پيدا مي شد . من كه پيش دانشگاهي مي خوندم بعضي وقتها براي اينكه سينه هاي گرد قلمبشو ديد بزنم دقيقاْ شباي پنج شنبه جلوي بابا ، مامانم از اون سوالات درسي مي پرسيدم ، مادرمم مي گفت : اذيتش نكن اومده استراحت كنه . ولي دختر خالم با كمال اشتياق مي گفت: اشكال نداره ، شايد بتونم كمكش كنم ، كه مادرم مي گفت: پس بريد تو اتاق اينجا سرو صداي تلويزيون نمي زاره درس بخونيد .
البته دختر خالم تو خونه ما روسري نمي ذاشت و خيلي راحت جلوي منو پدرم مي گشت . يك شب كه تو اتاق داشتيم مثلا درس مي خونديم بهش گفتم يه سوال بپرسم راستشو مي گي ؟ گفت : تا چي باشه ؟ گفتم تا حالا با كسي رابطه داشتي ؟ يكم ناز كرد گفت بين خودمون باشه . من يه بار تو شهر خودمون كلاس كنكور كه مي رفتم با يه پسره يه كارايي كردم و هنوز هم با هم رابطه داريم . قراره بياد خواستگاريم .
انگار رو كل تنم آب يخ ريخته باشند . ديگه چيزي نگفتم و اون شب همش به ياد دختر خالم با خودم ور مي رفتم .
ساعت دونيم نصفه شب بود ، داشتم به خودم مي گفتم دوست داره كه داره منم مي شم دوستش كه يكدفعه از اتاقش كه ديوار به ديوار من بود يه صدايي اومد .ساعتو نگاه كردم ديدم دونيم شبه . اكثر شبا در اتاقشو قفل مي كرد . رفتم پشت درش يواشكي در زدم كه اگر خوابه برم تو يه ديدي بزنم و اصلا منتظر جواب نبودم كه ديدم با صداي تقريباْ بلندي گفت كيه ؟ مونده بودم چي بگم ؟ گفتم: منم . گفت در باز بيا تو .
ديدم روي تخت طاق باز درازكشيده و يه پارچه توري رو خودش انداخته و با يه شرتو كرست خوابيده . شرتش خيس شده بود معلوم بود كه با خودش داشته يه كارهايي ميكرده . آروم درو بستم اومدم كنارش رو تخت نشستم . گفتم يادته چند سال پيش حال منو داداشتو چه جوري گرفتي ؟ يه دفعه يه خنده مليحي كرد و گفت الان خيلي بزرگ شده نه ؟ بعد آروم دستشو گذاشت رو شلواركم و با كيرم بازي مي كرد.
منم دستمو گذاشتم روي كسش گفتم تو هم امشب داشتي يه كارهايي مي كردي .
توريو زدم كنار رو پاهاش نشستم بعد آروم سرمو نزديك لباش كردم و شروع كردم به خوردنشون . اونم آروم كرستشو و تي شرتمو در آورد همين كه سينه هامون به هم خورد يه آهي كشيد كه نگو . شروع كردم به خوردن سينه هاي گندش . در عرض چند ثانيه مثل يه توپ هفت سنگ كمي بزرگتر شد .
دستمو آروم زدم به كسش كه ديدم همينجوري شر شر آب مي ريزه گفتم : طفلي مامان منو بگو كه چرا هر وقت مي ري ملحفه هاي تو رو مي شوره.يه خنده با خجالتي كرد و بعد دستمو زد كنار و شلوارك و شورتمو كشيد پايين گفت : حالا با اين بازي كردن داره .سرشو يه ماچ كردو كرد تو دهنش . من تعجب مي كردم خيلي قشنگ ساك مي زد . تو دلم گفتم فكر كنم با دوستشم چند بار آره .
تو اين فكر بودم كه گفتم يه لحظه صبر كن آروم از روش بلند شدم و بعد از مطمئن شدن از اينكه كسي بيدار نيست رفتم تو اتاقم و به كيرم اسپري زدم و سريع برگشتم
ديدم جاشو تميز كرده منتظره منه . گفت : كجا رفتي ؟ گفتم : هيچ چي ولش كن ؟
درو كه قفل روش بود قفل كردم و لبه تخت آوردمش پاهاشو با دستام دادم بالا شروع كردم به خوردن كسش . بعد از چند دقيقه ديدم دوباره شيرفلكه باز شد و داره به ارگاسم مي رسه سريع كيرمو با آبش خيس كردم و نصفه كيرمو گرفتم كه تا ته فرو نكنم كه پردش پاره بشه .
با همون صداي حشريش گفت بكن تو پرده ندارم . اينو كه گفت ديگه هيچي حاليم نشد چنان فرو كردم توش كه پتويي كه تو دهنش داشت گاز مي زد يه تيكش پاره شد ، صداشو شنيدم . بعد شروع كردم به تلمبه زدن ديگه خسته شدم و هنوز خبري از آبم نبود . گفتم برگرد از اون خوشگله هم بزارم . گفت نه تا حالا ندادم . گفتم خيلي حال مي ده و معطل نكردم از روي ميز آرايشش يه ذره كرم به كيرم زدم يه ذره هم سر انگشتم آوردم به پشت خابوندمش . كيرمو گذاشتم لاي كونش . كيرم گم شد خيلي توپل بود . با ناز گفتم اصلا كمكم نمي كني ؟ دو دستي كونشو باز كرد . ديدم سوراخش بين دو تا كو قاف قايم شده و به ظاهر خيلي تنگ بود.
با دستي كه كرم داشتم آروم دور سوراخشو ماليدم و بعد كردم تو كونش ( كونشم تميز بود انگار مي دونست چه شبيه امشب ) سر كيرمو گذاشتم سر سوراخش فشار دادم ديدم تو نميره ، بازم فشار دادم ديدم نه . رفتم كرمو آوردمو نوك كرمو كردم تو كونش فشار دادم . گفت : چه كار مي كني ؟ گفتم چيزي نيست . بعد گفتم يه كم زورمي زني؟ زور كه زد همين كه كرم داشت مي زد بيرون با فشار كيرمو كردم تو يه داد كوچيك كشيد بعد سريع كونشو ول كردو منو هل مي داد . منم بدون حركت نگه داشتم گفتم ديگه درد نداره تموم شد بعد از چند لحظه آروم شروع كردم به تلمبه زدن . انگار كيرم داشت آب مي شد اونقدر كه تنگ بود .كه بعد از چند لحظه آبم داشت مي آومد آروم گفتم بزار ديگه فردا مامان ملحفتو نشوره همون تو خاليش كنم .
اونم يه خنده اي كرد . چند دقيقه اي رو رو هم خوابيديم . از اون به بعد پنج شنبه شبا ديگه تنها نبوديم . تا بعد از يه سال با شوهرش نامزد كردند و …..
منتظر داستانهاي من ديگه نباشيد چون اين اولين و آخرين سكس به قول شما نامشروع بود .
يه سال بعد با كسي كه دوستش داشتم ازدواج كردم . من قبل از ازدواج خيلي جلق مي زدم ولي هيچ وقت مثل وقت هايي كه با خانومم حال مي كنم ارضا نمي شم .
اگه مي خوايد تو زندگي مشتركتون هيچ وقت نارضايتي جنسي نداشته باشيد سعي كنيد از تحريك مصنوعي پرهيز كنيد چون بعد از ازدواج مي فهميد چي شده ؟
به اميد سعادتمندي همتون .
سهيل.